بسم الله الرحمن الرحيم
آنچه مسلم است دستيابي به تعريف جامع از هنر متعالي همواره براي انسانهايي كه به حيات معقول در عرصه هنر مي انديشند از جايگاه ويژه اي برخوردار بوده و تبيين جايگاه اخلاق در هنر نيز داراي اهميت خاص فرهنگي است و آنچه هنر را به صفت متعالي متصف مي نمايد بي شك ميزان توجه آن هنر به دستورات انسان ساز اخلاق عملي است.
در يك جمله هنر متعالي هنري است كه بتواند خرد آدمي را هدايت كند.
پيش از بررسي و شناخت و تبيين جايگاه اخلاق در هنر لازم است با اخلاق و مباني آن و همچنين تعريف هنر آشنا شويم و در حد حوصله بحث و براي فراهم آوردن لوازم آن به اين دو بپردازيم.
ابتدا از اخلاق آغاز مي كنيم. اخلاق عبارت است از مجموعه دستاوردهاي معنوي بشر و دستورالعمل رفتاري براساس حفظ كرامت و شرافت انساني در قالب بايدها و نبايدها. تقريباً قاطبه حكما و علماي بزرگ اخلاق براين تعريف و معرفي علم اخلاق اتفاق داشته و معتقد به نسبت بين زيبايي و اخلاق عاليه انساني هستند. اخلاق عاليه انساني همان ميزان پايبندي او به قوانين عمومي جوامع بشري است يعني اصل، « آنچه براي خود مي پسندي براي ديگران نيز بپسند و آنچه براي خود نمي پسندي براي ديگران نيز مپسند.» اين اصل است كه مبناي تشخيص درستي يا نادرستي رفتار آدمي است، همان نيرويي است كه همواره انسان را متهم مي سازد و تعادل را در رفتار اجتماعي ميان انسانها برقرار مي سازد. همين اصل بزرگ اخلاقي كه بر خواهش هاي غيرمتعارف آدميان از يكديگر شكل منطقي و عاقلانه مي دهد، برخاسته از نهاد تعاليم يك دين اخلاقي برمبناي اعتقاد به متافيزيك و رستاخيز است و همين اصل خردمندانه است كه قانون اخلاقي را مقدس مي كند و به ما جرات مي دهد تا بگوئيم، « قانون اخلاقي مقدس است.»
قانون اخلاقي كه معيار سنجش ارزش اخلاقي همه كردارهاي ماست، همان قانوني است كه بنياد آن در خرد علمي يا وجدان بيدار انساني است و به چندين صورت بيان مي شود كه يكي از آنها، اينست؛ كانت مي گويد : « چنان رفتار كن كه بتواني بخواهي اصل رفتار تو مانند قانوني عمومي شود.» البته اين قانون ساخته كانت يا هيچ فيلسوف ديگري نيست، بلكه اصلي است كه خاستگاه آن همانا خرد علمي يا وجدان اخلاقي است.
با در دست داشتن چنين قانوني است كه به آساني مي توان در هر مورد نيك را از بد و شر را از خطا باز شناخت. انسان پايبند به اخلاق تلاش مي كند تا اين قانون و اصل خردمندانه را در خود تقويت كرده و به آن وفادار باشد. هنرمند كسي است كه ضمن آنكه راهنماي چگونگي رسيدن به اين اصل خردمندانه مي شود، خود داراي كرداري برمبناي اخلاق عاليه انساني و وجداني بيدار باشد. روشنگري هنر براي هدايت انسان بسوي دستيابي به قوانين عمومي اخلاق كاري بس بزرگ و از رسالت هاي هنر متعالي است. هنرمند با شناخت جنبه هاي گوناگون اخلاق نظري و عملي و همچنين آشنايي با پيچيدگي هاي اخلاق عمومي و شناخت حقيقي مقام انسان است كه مي تواند در هنر خود راه زندگاني روشن و سعادت بخش را تعليم دهد و آن را به تعالي نزديك نمايد.
« هنرمند اولين كسي است كه بايد به قانون اخلاقي احترام بگذارد.»
و براي رسيدن به هنر متعالي از كشمكش هاي متضاد فاصله گرفته و از خطر نابودي اصل هاي حقيقي اخلاق كه به آساني دستخوش ابهام مي گردند، در امان ماند.
كانت در جايي ديگر مي گويد : « براي كشف برترين اصل اخلاق بايد از مرحله قضاوت اخلاقي معمولي به قضاوت فلسفي رسيد ولي پس از آن، بايد از فلسفه معمولي كه همواره با تكيه بر نمونه ها به پيش مي رود نيز گذشت و به متافيزيك اخلاق رسيد. در متافيزيك اخلاق است كه قانون اخلاقي راهنما و تعيين كننده كردار انسان مي گردد.»
كانت براي روشنگري بيشتر ايده خود قانون دهي و قانون اخلاقي، دو مفهوم « ارج » و « بها » را از يكديگر تفكيك مي كند. بها، همواره معادلي دارد كه مي تواند جانشين آن گردد ولي ارج، با هيچ چيز عوض شدني نيست. به ديگر سخن، بها ارزش مشروط و ارج ارزش نامشروط است در حوزه هدفها هر چيز (عمل) بهائي دارد يا ارجي. آنگاه داراي بهاست كه بتوان چيز ديگري را كه هم بهاي آنست، جايگزين آن كرد ولي آنچه برتر از هرگونه بهاست و از اينرو نمي توان هم بهائي داشته باشد، ارجمند است، تنها اخلاق و انسانيت است كه داراي ارج است. لذا، ارجمندي و ارزش هر چيز به وسيله قانون اخلاقي معين مي گردد و كسي كه قانون اخلاقي را وضع مي كند بايد پيش از آن داراي احترام باشد.
براساس سخن كانت ارزش يك هنرمند را مي توان در ميزان تبعيت او از قانون اخلاقي سنجيد و اين ارزش زماني مضاعف مي شود كه در اثر هنري يك هنرمند ريشه هايي از خلق يا وضع يك قانون اخلاقي ديده شود اگرچه خود نيز تابع همان قانوني است كه مي سازد.
آزادي هنرمند از همين اصل سرچشمه مي گيرد. به نظر مي رسيد هنرمند اخلاقي با شناخت قانون اخلاقي مي تواند زمينه امكان پيروي از خود عملي و يا وجدان اخلاقي را در مردم ايجاد نمايد و اين دقيقاً نشانه آزادي هنرمند است و اين كار جز در هنرمند اخلاقي و هنر متعالي ميسر نمي شود.
اكنون اين پرسش مطرح مي گردد كه آيا قانون اخلاقي مقدم بر هنر است يا هنر پيش از قوانين اخلاقي مورد توجه است. در پاسخ مي گوئيم آنچه بر هنر و كشف قانون اخلاقي مقدم است، انسان است. آري اين انسان است كه واضع قانون اخلاقي و اثر هنري است بنابراين اعتقاد به ارزش انساني و معرفت نسبت به ابعاد پيچيده مادي و معنوي انسان مي تواند مقدمه كشف قانون اخلاقي و دريافت پيام طبيعت براي خلق اثر هنري باشد
مهدی حبیبی
خواننده، کارشناس و پژوهشگر امور فرهنگی و هنری