
» از باد صبا بودی به سوی صبا رفتی
(کلنل وزیری نشسته پای راست خویش را روی پای چپ خود گذارده و رو به خالقی که رو به پیانو نشسته میکند )
وزیری:جناب روحاله خان «روحانگیز» بسیار زحمت میکشد، اما باید به دنبال خوانندهای گشت که صدای مردانهای داشته باشد، صدایی که ظرایف و دقایق کلام و آواز ایرانی را نشان دهد، نه این آوازهایی که مردان در درجه آخر میخوانند که عموماً زیر است و به همین جهت صدای طبیعی خود را از دست میدهند و آواز میشود امام امان، دله دله دلی و هوار و فریاد و فغان هم اضافه میشود که خود خواننده هم معنی آنرا درک نمیکند. آواز باید به نظر من باریتون باشد.
خالقی: منظورتان همان نوع آوازی است که خود شما نمونه آن را در مدرسه اجرا کردید!
وزیری: بله جناب روحاله خان، همچنان که تصدیق خواهید صدای بنده صدایی است نزدیک به بم (باریتون) که در قسمت اروپایی دیپلمه هستم و در قسمت ایرانی با آن بزرگ شدهام؛ هم موسیقی و زیبایی موسیقی را داراست و هم کلام را میرساند. آقای روحاله خوان یادتان هست در مدرسه شبی از فردوسی، رجز رستم در جواب خشم کاوس شاه را خواندم!
خالقی: بله حضرت استاد.
وزیری: یکی گفته بود، من به کلی وحشت کردم. نزدیک بود فلان کسکس (یعنی این بنده) گرز رستم را توی سرم بزند! گفتم: خیلی خوشوقتم. معلوم میشود خوب از عهده بر آمدم. تصور بفرمایید اگر ای وای دلم، امان امان میخواندم، چه حالی داشت!
خالقی: بله! حضرت استاد. ضرورت موضوع برای همه از جمله اعضای مدرسه و مدیریت محرز است، اما چه باید کنیم!
وزیری: باید کاری کرد. دیگر آوازها یک نواخت شده، غیر از صدای ادیب و یکی دیگر، تمامی صداها زیر و زنانه است، همچنان که تصدیق خواهید کرد صداها جذابیت ندارد.
خالقی: درست است، در حال حاضر خود ارکستر هم به چنین صدایی نیاز دارد. (مفتاح در میزند و به وزیری عرض ادب میکند و همچنان که وزیری سری تکان میدهد [وزیری همچنان به گوشهای خم شده و دست را در طاقچه پنجره جلو و عقب میبرد]. مفتاح به سمت خالقی میرود و در گوش او چیزی میگوید، خالقی به همراه مفتاح از در بیرون میرود)
(در اتاق دیگر ابولحسن صبا ویلون بدست، روبروی دو نفر آواز خوان نشسته و مشغول تست آواز است)
صبا: چهار باغ را بخوانید.
(عبدلعلی وزیری مکث میکند و تحریر میزند)
(خالقی به همراه مفتاح وارد میشود. صبا ویلون و آرشه را به زمین میگذارد و به از جا بلند میشود و سلام کنان دو خواننده مورد تست را معرفی میکند. خالقی دست به کمر به مراسم معرفی گوش میدهد)
خالقی: جناب ابوالحسن خان ظاهراً با بنده امری داشتید!
صبا: امر که نه روحاله خان عرض!
(خالقی به کمر صبا میزند)
خالقی: از آزمون بگویید، چه خبر خوب پیش میرود. بنده را باید ببخشاید که کمتر به کمک شما میآیم. مشغول رتق و فتق وضع مدرسه هستم.
صبا: سلامت باشید. وضعیت به خوبی میگذرد. از قضا خوانندهای یافتیم که با متر و قیاس استادمان وزیری سازگار است.
خالقی: خبر خوبی است. چندی پیش، پیش از خدمت رسیدن، در اتاق مجاور با حضرت وزیری درباره همین موضوع سخن میگفتیم. حالا بفرمایید این خواننده کیست؟
صبا: همین الان جلوی شما نشسته است.
(خالقی رویش را به سمت بنان میکند)
خالقی: ایشان هستند!
صبا: بله! صدایی در محدوده باریتون دارند، همان که مورد نظر استاد است.
خالقی: خوب است. میشود، در مراسم آزمون باشم.
صبا: خواهشمند است.
صبا (خطاب به بنان): جناب بنان درآمد سه گاه کنید.
بنان: با اجازه!
خالقی: بفرمایید.
(بنان نفسی چاق میکند بدن را به بالا میکشد و صبا ویلون را به زیر چانه میبرد و شروع به درآمد میکند)
(آواز بنان، غلام نرگس مست تو تاجدارنند را همراه با چند مصرع دیگر در بم میخواند و آواز هنوز به پایان نرسیده خالقی تشکر میکند و آفرین میگوید)
بشنويد ... آواز بيات اصفهان با همراهي سنتور رضا ورزنده
خالقی: آفرین جناب بنان من از جناب ابوالحسن خان میخواهم ننوازند و جناب بنان گوشه حصار را بخوانند. جناب بنان بفرمایید!
بنان: خیلی از اظهار لطف استاد متشکرم.
(بنان بدون هیچ مکثی گوشه حصار را در محدوده بالاتری می خواند دو بیت نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو / که مستحق کرمت گناهکارانند. بیا به میکده چهره ارغوان کن / مرو به صومعه کانجا سیاه کارانند بعد از این دو بیت باز به درآمد سهگاه فرود میآید)
(خالقی پس از آواز خوشحال میشود و گل از گلش میشکفد و دست میزند و از جا بلند میشود و بنان را در آغوش میگیرد و بوسه باران میکند.)
خالقی: جناب بنان شما آیندهای بس درخشان در آواز دارید، قدر خود را بدانید. شما همانی هستید که استادمان وزیری همواره در پی آن هستند و من و مدیریت مدرسه را پی آن فرستاند. من برای شما آرزوی موفقیت میکنم و خود من هر کاری از دست برای جنابعالی بر بیایید انجام میدهم.
(اعضای ارکستر مدرسه موسیقی در صحنه مدرسه مشغول کوک کردن سازها هستند، خالقی به همراه بنان وارد میشود و اعضای ارکستر بلند میشوند. خالقی به همراه بنان به جمعیت تعظیم میکنند، بنان همچنین به ابوالحسن صبا دست میدهد و مردم همچنان که ایستادهاند اعضای ارکستر را تشویق میکنند. تشویق پایان مییابد و خالقی پس از اینکه با علامت سر از وزیری رخصت میطلبد - وزیری هم با تبسمی سری تکان میدهد - ارکستر را آماده بعد و رهبری خود را آغاز میکند و آهنگ ای ایران آغاز میشود و بنان ای ایران را به همراه گروه کر مدرسه میخواند)
پس از ای ایران، بنان تصنیف خوشه چین را میخواند: من که فرزند این سرزمینم در پی توشهای خوشهچینم ... (
بشنوید) [1]

همواره نسبت به سه خواننده ادیب، بنان، دلکش علاقه زیادی داشتم. با وجود عدم نگارش مستقلی درباره مرحوم ادیب، در نوشتههای متعددی ذکری از شاخصههای وی به میان آورده بودم که توسط برخی دوستان این طرف و آن طرف مورد استناد، استفاده و اقبال واقع شده بود. درباره دلکش هم نگاشتهای برای کتاب در دست تدوین دوست گرامی خانم «فروغ بهمنپور» دارم (کتابی درباره دلکش- نشر در خارج از کشور).
میماند بنان که همواره مسحور صدای سحرانگیز و بلورین وی میشوم؛ صدایی که بسیار لطیف، شیرین و زیبا و خوشزنگ و آهنگ است. کوتاه میخواند، ولی در همین کوتاهی ذوق، هنر، ایجاز و اعجاز بسیاری نهفته است. نتها و تحریرهای وی چون رشته مروارید غلطانی، به هم پیوسته و مانند «آب» روان است.
یاد ایامی که بنانی داشتیم. از یاد نخواهم برد زمانی را که پدر بزرگم که هیآتی چون بنان داشت، دست من را میگرفت و گریان سوزن گراموفون را بر روی صفحه میگذاشت، گویی تفأل میزد:
همه شب نالم چون نی که غمی دارم
دل و جان بردی اما، نشدی یارم
با ما بودی، بی ما رفتی
چون بوی گل، به کجا رفتی؟
تنها ماندم، تنها رفتی
چون کاروان روید فغانم از زمین
بر آسمان رود
دور از یارم
خون میبارم
فتادم از پا، به ناتوانی
اسیر عشقم
چنان که دانی
رهایی از غم نمیتوانم
تو چارهای کن که میتوانی
گر ز دل بر آرم آهی، آتش از دلم خیزد
چون ستار از مژگانم اشک آتشین ریزد
نه حریف تا با او، غم دل گویم
نه امیدی در خاطر، که تو را جویم.
به کجایی غمگسار من
فغان زار من
بشنو بازآ
از «صبا» حکایتی
ز روزگار من بشنو
باز آ باز آ
سوی رهی چون روشنی از
دیده ما رفتی
با قافله باد «صبا» رفتی ...
یادش بخیر: آسمان خراشیدن گرفت، پدر بزرگ گریست، گلدان بیمحبا از روی طاقچه افتاد، باری بنان به باد صبا پیوست. آسمان بیستاره همچنان میگریست. پدر بزرگ گفت: هر شب ستارهای به جهان میبرند باز / این آسمان غمزده محو این ستارههاست. دیری نپایید که پدر بزرگ در پی بنان به آسمان رفت. همیشه از مادرم میپرسیدم: مادر آقاجون چرا گریه میکرد! گویی همین نزدیکیها ادامه صدای گراموفون پدر بزرگ میآید: چون کاروان رود، فغانم از زمین بر آسمان رود، دور از یارم خون میبارم.
بانگی من را فرا میخواند، صدایی از باد صبا من را صدا میزند و میگوید تو هم بیا!
چون درای کاروان، در میان شبروان
بانگ عمر ما، میرسد به گوش
با گذشت این و آن، میدهد ندا زمان
هر سحر کهای: خفتگان به هوش ...
در دل این دشت سیه
جان تو مانده به ره ...
بشنوید ... گلهای رنگارنگ ۲۵۶ (آذربایجان)
***
مطمئناً در آینده به این هنرمند «همیشه در میان» ادای دینی خواهم کرد. ضمن اینکه پاسخی هم به برخی از هنرناشناسان این دیار که کاری جز لجام و لجن ندارند و از سر خصم صدای این مرحوم را به باد سخره میگیرند، باید داد (این زمان بگذار تا وقت دگر !). در سنوات گذشت که برخی از قدرناشناسان آبها را از آسیاب افتاده میبینند، از محافل ماسونیت یادی میکنند و افاضات استاد اجلشان را به رخ میکشند و صدای بنان را دزدکی و تصنعی میدانند! گویا باور ندارند روز داوری / کاین چنین قلب و دغل در کار داور میکنند، گویی ریشه و خاستگاه هنر خویش را فراموش کردهاند. یادشان رفته که خود تا چه حد وامدار دقایق و ظرایف هنر بنان هستند.
اما جا دارد از یکی از شاگردان قدرشناس، متواضع و البته فرمواش شده بنان جناب «کاوه دیلمی» یاد کرد. خوانندهای که «خوش درخشید اما دولت مستعجل شد». غیر از حضور در آلبوم یاد یار مهربان، میناب و سه آلبوم دیگر، خبری از هنرنماییهای وی نیست. گویی بسان مراد خویش گوشه عزلت اختیار کرده است. بجا است که از این خواننده بیبدیل یادی شود و در این فضای مهآلود و یکنواخت آوازی وی را به صحنه آورد.

مصاحبه حاضر مصاحبهای است که در رادیو ضبط شده، اما گویی هیچوقت امکان ارائه آن در رسانهای پیدا نشده است. این گفتو گو به اوائل دهه 50 بر میگردد، زمانی که بنان از رادیو کنارهگیری کرده و گوشه عزلت گزیده بود. این مصاحبه را در ابتدای مصاحبهای طولانی منتشر ناشدهای دیگری از جلیل شهناز یافتم که به مناسبت سالگرد تولد غلامحسین بنان آن را در وبلاگ تحریر عرضه میکنم. البته با توجه به مشکلاتی که پیشتر در ارائه این نوع مصاحبهها و مطالب به وجود آمده، خواشهمند است که استفاده مطالب تنها با ذکر منبع صورت گیرد.[2]
چنان در قید مهرت پای بندم
که گویی آهوی سر در کمندم
گهی در بر درد بیدرمان بگریم
گهی بر حال بیسامان بخندم
نه مجنونم که دل بر دارم از دوست
مده گر عاقلی بیهوده پندم
این آواز دیلمان به سال 1321 که من از خوزستان آمدم، بر میگردد، زمانیکه من در منزل یکی از دوستان به نام «خان بلا خان نوری» بودم (البته ایشان الان فوت کردند) آقا صبا به دیدن ایشان آمده بودند، در این حین مرحوم صبا گفتند: راستی من در دیلمان (جایی است که قاسم آباد به آن میگویند و بین رشت و مازندران است) آهنگی ساختم که به این صورت است و صدایی میخواهم که ترموله و تحریرهای ریزی داشته باشد؛ اینکه دم آبشار خوانندهای میخواند، صدای آب صدایش را دور و نزدیک میکند، به این صورت باشد. به شوخی گفتم بده نت را ببینم و گفتم یکمی هم بزن! زد و گفت: من در پی همین صدا هستم. البته صبا این را برای کس دیگری ساخته بود[3] که من را آن را خواندم و در صفحه ضبط شد. پس از مدتها که صفحه پر شد و بعد از فوت صبا آقای «جواد معروفی» از دوستان و همکاران قدیمی من، آنرا برای ارکستر تنظیم کردند[4]؛ به این صورت که ارکستر یک پیشمقدمه میزنند و بعد من دیلمان را با کلارینت (قرهنی) آقای «سلیم فرزان» و بعد ارکستر شروع به حرکت میکند و به قول معروف زدیم و تمامش کردیم. من به واسطه علاقهای که صبا به این قطعه داشت و به قاسم آباد رفته، چند شب در آنجا مانده، خوانندهای را دیده[5] و برایش خواند بود، بعدها هم آن را تنظیم کرد و شعری را از سعدی بر روی آن گذاشته بود [به یاد وی خواندم].
بشنوید ... آواز ديلمان
* آقای بنان میشود درباره شروع کارتان صحبت کنیم. هر چند که بارها این مطالب پخش شده و علاقهمندان میدانند که شما چند سال میخوانید و چطور شده که خواننده شدید، اما هیچ اشکال نداره که برای بزرگداشت خوانندهای مانند شما هر چه این مطالب بیشتر تکرار بشه باز هم کم است.
- عرض کنم که من از بچگی در خانودهام ساز و موسیقی بود. من همیشه یادم هست که در منزل پیانو [6] و ارگ داشتیم و خواهرهای من نزد «مرتضیخان نیداود»[7] ساز میزدند. این بود که من از همان موقع ذوق به آواز و موسیقی پیدا کردم و شروع به کار کردم، از این اساتید قدیمی[8] گیر میآوردم، از ترس پدرم اول محرمانه مشق آواز میکردم بعد یواش یواش هی معلم دیگری پیدا میکردم و از این و ان چیزی میآموختم. آواز قدما را گوش میکردم، بعد سئوال میکردم: اون اسمش چیه، این گوش اسمش چیست! تا بالاخره از روی تصادفی به آقایان کنل وزیری[9] و خالقی برخوردم. این بود که مدتی هم توانستم در ارکستر انجمن موسیقی ملی (هنرستان موسیقی ملی) به سرپرستی آقایان وزیری و خالقی کار بکنم. بعد از شهریور بیست، چون در خوزستان بودم، یکسال دیرتر از دیگر همکاران از جمله ادیب و مرحوم قمر به رادیو آمدم و پس از آن فعالیت خود را در رادیو آغاز کردم که این همکاری تا همین چند وقت پیش ادامه داشت.
بشنوید ... آواز همایون - با هنرنمایی جلیل شهناز
* خواهش میکنم چند نفر از خوانندگانی که در زمان شما شروع به کار کردند و شهرتی هم کسب کردند را اسم ببرید؟
- مسلم است که آقای ادیب خوانسازری که خودم هم خیلی به وی غلاقه به سبک و آوازشان هستم؛ خوب قدیمی و در کار خود استاد هستند. ولی بعد از آقای خوانساری از کسانی که همنسل من بودند و بعد از ایشان آمدند و در اوج قدرت بودند و هستند: آقای قوامی صدا و تحریرهای و از صدای صاف برخوردار بودند، بعد مرحوم ظلی بودند که بیچاره زود از بین رفت؛ زود شکفت و زود هم پر پر شد. دیگر بعد از آن کسی نبود که روش بشود حساب کرد.
* ما میدانیم که شما یکی از قدرتمند و متبحرترین خوانندههایی هستید که سالها در برناه گلها هنرنمایی کردید و در این راه زحمتهای فراوانی کشیدید و آوازها و آهنگهای زیادی از شما و با صدای شما مضبوط و موجود است. در موردبرنامه گلها برنامه گلها صحبت کنید که به چه نحو شروع شد و چگونه فعالیت خود را ادامه دادید؟
- عرض کنم، برنامه گلها را مرحوم میر داود خان پیرنیا [تأسیس کردند و ] تشریف آوردند به گلها کسی هم نبود و خواستند که همکاری کنیم، بنده به شهادت دوستان میگویم، خوب آقای بیژن فرازی هم هستند ( از همکاران رادیو از نزدیکان جناب پیرنیا) میتوانند شهادت بدهند که من به همراه آقای پیرنیا یکی از بنیانگذاران گلها بودم. یعنی باور کنید، شب تا ساعت 3 و 30 / 3 کار میکردیم که این گلها را سر و صورت بدهیم و بعد از بعد بنده اولین کسی که از بین خانمها آمد و واقعاً هم برای گلها پا به پای ما زحمت میکشید، خانم مرضیه بود، بعد از خانم مرضیه خانم الهه آمدند و بعد از بین آقایان آقای قوامی بودند که ایشان هم زحمات زیادی متقبل شدند.
* درباره کلاسها و شاگردانی که داشتید صحبت کنید!
- عرض کنم که کلاسهایی که برای مدرسه عالی موسیقی بود، وضع دیگری داشت، کلاسی رسمی بود مثل تمام مدارس سر ساعت میآمدند و و سر ساعت چهار زنگ میخورد و به منزل میرفتند. یک عده آقا و خانم بودند که رفتند و اما شاگردانی که در مدرسه داریم و الان نامی ازشان باقی مانده یکی آقای احمد ابراهیمی هستند که در حال حاضر در هنرهای زیبا تار و سهتار مینوازند؛ ایشان صدای بسیار خوبی داشتند، اما کارش را رها کرد و رفت به سه تار و تار پرداخت! من با خانم الهه خیلی کار کردم که موفق هستند. عرض کنم یک زمانی بود یک خانمی با ما بودند و الان نیستند.[10] خیلی شاگرد بود که متأسفانه رها کردند.
* درباه موسیقی و آواز ایرانی و به طور کلی کار با جوانها که الان درباه موسیقی کلاسیک دارند کار می کنند چه صحبتی دارید؟
- بله! عرض کنم که موسیقی جزء زبان و ادبیات ماست. این را باید حفظش کنند، البته من معتقدم این محافظت باید با متدهای علمی که در موسیقی فرنگی است، باید کمی تطبیق کند. باید موسیقی را بتوانیم بهترش کنیم، از این حالت یکنواختی و از این حالت حزن بیرونش بیاوریم. راه دیگری هم نیست برای اینکه در حال حاضر در موسیقی اروپایی که اصیل هستند نه این موسیقی کوچه بازاری عقیده درند که ریشه موسیقی آنان از ما (ایران) گرفته شده است. موسیقی آنها از موسیقی ما سرچشمه گرفته، ولی آنها روی موسیقی خود کار کردند، ولی ما کار نکردیم و همین جوری نگهاش داشتیم. امیدوارم با وجود افرادی نظیر آقای تجویدی (البته آقای خالقی بودند ولی رحمت خدا رفتند) ولی هستند کسانی که هم موسیقی فرنگی وهم ایرانی را میدانند . ان اشاالله موسیقی را از این یکنواختی درش بیاورند. چون موسیقی ما ادبیات زبان ما و است باید حفظش کنیم.
* آقای بنان شما فکر نمیکنم کار ضبط کرده باشید که بد باشد. یعنی تمام کارهایتان شنیدنی و خوب است. مطمئناً شما هم کارهای خود را دوست دارید، ولی به نظر خودتان کدام آهنگ خوب است؟
- به نظر من اساساً قبل از اینکه رادیو به این سبک باشد، در کنسرت انجمن موسیقی هنرستان موسیقی، آهنگهای خوبی از استاد وزیری خواندم. ولی اخیراً کارهایی که خواندم و در رادیو عرضه شده است. ولی اخیراً این کارهایی که در رادیو عرضه شد، چون آن وقت که رادیو نبود، نوار سیمی داشتیم. اما از آهنگهای هوب یکی آن بوسیلکی که برای آقای خالقی بود، خواندم آهنگ «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا»[11] یکی هم آهنگ برای آقای تجویدی است که هم ایشان و هم من خیلی آنرا دوست داریم. آهنگی در سه گاه است. مرا عاشقی شیدا مست و بی پروا تو کردی[12]. خیلی عالی است.
* کدام را دوست دارید که پخش شود.
- همین مرا عاشقی شیدا (
بشنوید)
[بنان یک آن، آهنگ را دکلمه میکند]
مرا عاشقی شیدا، فارغ از دنیا تو کردی
مرا عاقبت رسوا، مست و بی پروا تو کردی
نداند کس جانا چه کردی،
چه ها کردی با ما چه کردی
دو چشمم چو دریا، دُرفشان
گوهرزا، تو کردی، تو کردی
روان از چشم ما گوهرها، دریاها تو کردی
فايل صوتي مصاحبه
-------------------------------------------------------------------------------
* پاورقی ( تمام توضیحات از فرید دهدزی است. )
[1] - این فیلمنامه که «وزیری و مدرسه موسیقی» نام دارد را در سال 1383 نگاشتهام که بخشی از آن که به گزینش بنان و آواز او در صحن مدرسه بر میگردد، را به مناسبت سالگرد تولد وی عرضه میشود. امیدوارم شرایط به گونهای بشود که پس از ویرایش و مشورت با اساتید، این فیلمنامه به دست کارگردان با ذوقی ساخته شود.
[2] - در غیر این صورت مطمئناً از ارائه این دست آثار چشمپوشی خواهد شد و حتی نسبت درج غیر مشروع آن اقدام قانونی میشود.
[3] - از شواهد چنین بر میآید که صبا نخست این قطعه را برای صدای «جواد بدیعزاده» ساخته بود.
[4] - البته بنده ردی از این صفحه نیافتم، تنها این صفحه را در فیلم «طوفان زندگی» (نوشته نظام وفا، ساخته اسماعیل کوشان، به سال 1327) یافتم که بنان این آواز (صفحهای) را به همراه چند آهنگ از درویشخان، وزیری و خالقی میخواند. اما این اثر تنظیمی در برنامه 84 گلهای جاویدان و همچنین 217 (الف و ب) گلهای رنگارنگ مظبوط و موجود است.
[5] - ظاهراً این خواننده «رجبعلی امیری فلاح» نام دارد که اینجانب آوازهایی از جمله همین آواز دیلمان را (به شکل کاملاً محلی با صدای این خواننده) در آرشیو شخصی خود دارم.
[6] - خود بنان تا حدی با پیانو و نواخت آن آشنایی داشت.
[7] - خود بنان تا حدی نزد نیداود با موسیقی آشنا میشود.
[8] - اساتید قدیمی که بنان نزد وی آواز تعلیم گرفته بود، عبارتند از: ضیاء الذاکرین رسایی (شیخ ضیاء پدر بزرگ افسانه رسائی) و ناصر سیف. ضمن اینکه به طور غیر مستقیم از فردی به نام ستایشگر و ادیب خوانساری بهره گرفته است.
[9] - گفتنی است که بنان بعدها با خواهر کلنل وزیر وصلت میکند و گویی پیشتر یک ارتباط فامیلی نیز داشتهاند.
[10] - ظاهراً استاد بنان خانم عهدیه را میگویند که در نیمه راه رها کردند.
[11] - شعر شهریار، آهنگ خالقی، گلهای رنگارنگ 210 (ب)، دو اجرا در دستگاه نوا (بوسلیک) و دیگری در بیات اصفهان. اجرایی نیز توسط کاوه دیلمی در میناب (تنظیم گلنوش خالقی).
[12] - شعر از دکتر منیره طه، گلهای رنگارنگ 190 .
پي نوشت مدير وبلاگ: كليه ي مطالب اين ويژه نامه توسط دوست فرهيخته ام آقاي فريد دهدزي گردآوري و تنظيم گرديده. جا دارد از همين طريق از اين دوست و استاد عزيزم تقدير و تشكر كنم.