..
دانلود آهنگ.دانلود نماهنگ.تمـاس.بايـگانی مطالب.لینکهای مـفيـد.

 
 

مطالب جديد
Down Play/Pause Up

آمار بازديد کنندگان


لينك دوستان

تالارهاي گفتمان






یاد ایامی که بنانی داشتیم


» از باد صبا بودی به سوی صبا رفتی

(کلنل وزیری نشسته پای راست خویش را روی پای چپ خود گذارده و رو به خالقی که رو به پیانو نشسته می­کند )

وزیری:جناب روح­اله خان «روح­انگیز» بسیار زحمت می­کشد، اما باید به دنبال خواننده­ای گشت که صدای مردانه­ای داشته باشد، صدایی که ظرایف و دقایق کلام و آواز ایرانی را نشان دهد، نه این آوازهایی که مردان در درجه آخر می­خوانند که عموماً زیر است و به همین جهت صدای طبیعی خود را از دست می­دهند و آواز می­شود امام امان، دله دله دلی و هوار و فریاد و فغان هم اضافه می­شود که خود خواننده هم معنی آن­را درک نمی­کند. آواز باید به نظر من باریتون باشد.

خالقی: منظورتان همان نوع آوازی است که خود شما نمونه آن را در مدرسه اجرا کردید!

وزیری: بله جناب روح­اله خان، همچنان که تصدیق خواهید صدای بنده صدایی است نزدیک به بم (باریتون) که در قسمت اروپایی دیپلمه هستم و در قسمت ایرانی با آن بزرگ شده­ام؛ هم موسیقی و زیبایی موسیقی را داراست و هم کلام را می­رساند. آقای روح­اله خوان یادتان هست در مدرسه شبی از فردوسی، رجز رستم در جواب خشم کاوس شاه را خواندم!

خالقی: بله حضرت استاد.

وزیری: یکی گفته بود، من به کلی وحشت کردم. نزدیک بود فلان کسکس (یعنی این بنده) گرز رستم را توی سرم بزند! گفتم: خیلی خوشوقتم. معلوم می­شود خوب از عهده بر آمدم. تصور بفرمایید اگر ای وای دلم، امان امان می­خواندم، چه حالی داشت!

خالقی: بله! حضرت استاد. ضرورت موضوع برای همه از جمله اعضای مدرسه و مدیریت محرز است، اما چه باید کنیم!

وزیری: باید کاری کرد. دیگر آوازها یک نواخت شده، غیر از صدای ادیب و یکی دیگر، تمامی صداها زیر و زنانه است، همچنان که تصدیق خواهید کرد صداها جذابیت ندارد.

خالقی: درست است، در حال حاضر خود ارکستر هم به چنین صدایی نیاز دارد. (مفتاح در می­زند و به وزیری عرض ادب می­کند و همچنان که وزیری سری تکان می­دهد [وزیری همچنان به گوشه­ای خم شده و دست را در طاقچه پنجره جلو و عقب می­برد]. مفتاح به سمت خالقی می­رود و در گوش او چیزی می­گوید، خالقی به همراه مفتاح از در بیرون می­رود)

(در اتاق دیگر ابولحسن صبا ویلون بدست، روبروی دو نفر آواز خوان نشسته و مشغول تست آواز است)

صبا: چهار باغ را بخوانید.

(عبدلعلی وزیری مکث می­کند و تحریر می­زند)

(خالقی به همراه مفتاح وارد می­شود. صبا ویلون و آرشه را به زمین می­گذارد و به از جا بلند می­شود و سلام کنان دو خواننده مورد تست را معرفی می­کند. خالقی دست به کمر به مراسم معرفی گوش می­دهد)

خالقی: جناب ابوالحسن خان ظاهراً با بنده امری داشتید!

صبا: امر که نه روح­اله خان عرض!

(خالقی به کمر صبا می­زند)

خالقی: از آزمون بگویید، چه خبر خوب پیش می­رود. بنده را باید ببخشاید که کمتر به کمک شما می­آیم. مشغول رتق و فتق وضع مدرسه هستم.

صبا: سلامت باشید. وضعیت به خوبی می­گذرد. از قضا خواننده­ای یافتیم که با متر و قیاس استادمان وزیری سازگار است.

خالقی: خبر خوبی است. چندی پیش، پیش از خدمت رسیدن، در اتاق مجاور با حضرت وزیری درباره همین موضوع سخن می­گفتیم. حالا بفرمایید این خواننده کیست؟

صبا: همین الان جلوی شما نشسته است.

(خالقی رویش را به سمت بنان می­کند)

خالقی: ایشان هستند!

صبا: بله! صدایی در محدوده باریتون دارند، همان که مورد نظر استاد است.

خالقی: خوب است. می­شود، در مراسم آزمون باشم.

صبا: خواهشمند است.

صبا (خطاب به بنان): جناب بنان درآمد سه گاه کنید.

بنان: با اجازه!

خالقی: بفرمایید.

(بنان نفسی چاق می­کند بدن را به بالا می­کشد و صبا ویلون را به زیر چانه می­برد و شروع به درآمد می­کند)

(آواز بنان، غلام نرگس مست تو تاجدارنند را همراه با چند مصرع دیگر در بم می­خواند و آواز هنوز به پایان نرسیده خالقی تشکر می­کند و آفرین می­گوید)

بشنويد ... آواز بيات اصفهان با همراهي سنتور رضا ورزنده

خالقی: آفرین جناب بنان من از جناب ابوالحسن خان می­خواهم ننوازند و جناب بنان گوشه حصار را بخوانند. جناب بنان بفرمایید!

بنان: خیلی از اظهار لطف استاد متشکرم.

(بنان بدون هیچ مکثی گوشه حصار را در محدوده بالاتری می خواند دو بیت نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو / که مستحق کرمت گناهکارانند. بیا به میکده چهره ارغوان کن / مرو به صومعه کانجا سیاه کارانند بعد از این دو بیت باز به درآمد سه­گاه فرود می­آید)

(خالقی پس از آواز خوشحال می­شود و  گل از گلش می­شکفد و دست می­زند و از جا بلند می­شود و بنان را در آغوش می­گیرد و بوسه باران می­کند.)

خالقی: جناب بنان شما آینده­ای بس درخشان در آواز دارید، قدر خود را بدانید. شما همانی هستید که استادمان وزیری همواره در پی آن هستند و من و مدیریت مدرسه را پی آن فرستاند. من برای شما آرزوی موفقیت می­کنم و خود من هر کاری از دست برای جناب­عالی بر بیایید انجام می­دهم.

(اعضای ارکستر مدرسه موسیقی در صحنه مدرسه مشغول کوک کردن سازها هستند، خالقی به همراه بنان وارد می­شود و اعضای ارکستر بلند می­شوند. خالقی به همراه بنان به جمعیت تعظیم می­کنند، بنان همچنین به ابوالحسن صبا دست می­دهد و مردم همچنان که ایستاده­اند اعضای ارکستر را تشویق می­کنند. تشویق پایان می­یابد و خالقی پس از اینکه با علامت سر از وزیری رخصت می­طلبد - وزیری هم با تبسمی سری تکان می­دهد - ارکستر را آماده بعد و رهبری خود را آغاز می­کند و آهنگ ای ایران آغاز می­شود و بنان ای ایران را به همراه گروه کر مدرسه می­خواند)

پس از ای ایران، بنان تصنیف خوشه چین را می­خواند: من که فرزند این سرزمینم در پی توشه­ای خوشه­چینم ... ( بشنوید) [1]


همواره نسبت به سه خواننده ادیب، بنان، دلکش علاقه زیادی داشتم. با وجود عدم نگارش مستقلی درباره مرحوم ادیب، در نوشته­های متعددی ذکری از شاخصه­های وی به میان آورده بودم که توسط برخی دوستان این طرف و آن طرف مورد استناد، استفاده و اقبال واقع شده بود. درباره دلکش هم نگاشته­ای برای کتاب در دست تدوین دوست گرامی خانم «فروغ بهمن­پور» دارم (کتابی درباره دلکش- نشر در خارج از کشور).

می­ماند بنان که همواره مسحور صدای سحرانگیز و بلورین وی می­شوم؛ صدایی که بسیار لطیف، شیرین و زیبا و خوش­زنگ و آهنگ است. کوتاه می­خواند، ولی در همین کوتاهی ذوق، هنر، ایجاز و اعجاز بسیاری نهفته است. نت­­ها و تحریرهای وی چون رشته مروارید غلطانی، به هم پیوسته و مانند «آب» روان است.

یاد ایامی که بنانی داشتیم. از یاد نخواهم برد زمانی را که پدر بزرگم که هیآتی چون بنان داشت، دست من را می­گرفت و گریان سوزن گراموفون را بر روی صفحه می­گذاشت، گویی تفأل می­زد:

همه شب نالم چون نی که غمی دارم
دل و جان بردی اما، نشدی یارم
با ما بودی، بی ما رفتی
چون بوی گل، به کجا رفتی؟
تنها ماندم، تنها رفتی
چون کاروان روید فغانم از زمین
بر آسمان رود
دور از یارم
خون می­بارم
فتادم از پا، به ناتوانی
اسیر عشقم
چنان که دانی
رهایی از غم نمی­توانم
تو چاره­ای کن که می­توانی
گر ز دل بر آرم آهی، آتش از دلم خیزد
چون ستار از مژگانم اشک آتشین ریزد
نه حریف تا با او، غم دل گویم
نه امیدی در خاطر، که تو را جویم.
به کجایی غمگسار من
فغان زار من
بشنو بازآ
از «صبا» حکایتی
ز روزگار من بشنو
باز آ باز آ
سوی رهی چون روشنی از
دیده ما رفتی
با قافله باد «صبا» رفتی ...

یادش بخیر: آسمان خراشیدن گرفت، پدر بزرگ گریست، گلدان بی­محبا از روی طاقچه افتاد، باری بنان به باد صبا پیوست. آسمان بی­ستاره همچنان می­گریست. پدر بزرگ گفت: هر شب ستاره­ای به جهان می­برند باز / این آسمان غمزده محو این ستاره­هاست. دیری نپایید که پدر بزرگ در پی بنان به آسمان رفت. همیشه از مادرم می­پرسیدم: مادر آقاجون چرا گریه می­کرد! گویی همین نزدیکی­ها ادامه صدای گراموفون پدر بزرگ می­آید: چون کاروان رود، فغانم از زمین بر آسمان رود، دور از یارم خون می­بارم.

بانگی من را فرا می­خواند، صدایی از باد صبا من را صدا می­زند و می­گوید تو هم بیا!

چون درای کاروان، در میان شبروان
بانگ عمر ما، می­رسد به گوش
با گذشت این و آن، می­دهد ندا زمان
هر سحر که­ای: خفتگان به هوش ...
در دل این دشت سیه
جان تو مانده به ره ...

بشنوید ... گلهای رنگارنگ ۲۵۶ (آذربایجان)

***

مطمئناً در آینده به این هنرمند «همیشه در میان» ادای دینی خواهم کرد. ضمن این­که پاسخی هم به برخی از هنرناشناسان این دیار که کاری جز لجام و لجن ندارند و از سر خصم صدای این مرحوم را به باد سخره می­گیرند، باید داد (این زمان بگذار تا وقت دگر !). در سنوات گذشت که برخی از قدرناشناسان آب­ها را از آسیاب افتاده می­بینند، از محافل ماسونیت یادی می­کنند و افاضات استاد اجلشان را به رخ می­کشند و صدای بنان را دزدکی و تصنعی می­دانند! گویا باور ندارند روز داوری / کاین چنین قلب و دغل در کار داور می­کنند، گویی ریشه و خاستگاه هنر خویش را فراموش کرده­اند. یادشان رفته که خود تا چه حد وامدار دقایق و ظرایف هنر بنان هستند.

اما جا دارد از یکی از شاگردان قدرشناس، متواضع و البته فرمواش شده بنان جناب «کاوه دیلمی» یاد کرد. خواننده­ای که «خوش درخشید اما دولت مستعجل شد». غیر از حضور در آلبوم یاد یار مهربان، می­ناب و سه آلبوم دیگر، خبری از هنرنمایی­های وی نیست. گویی بسان مراد خویش گوشه عزلت­ اختیار کرده است. بجا است که از این خواننده بی­بدیل یادی شود و در این فضای مه­آلود و یک­نواخت آوازی وی را به صحنه آورد.


مصاحبه حاضر مصاحبه­ای است که در رادیو ضبط شده، اما گویی هیچ­وقت امکان ارائه آن در رسانه­ای پیدا نشده است. این گفت­و گو به اوائل دهه 50 بر می­گردد، زمانی که بنان از رادیو کناره­گیری کرده و گوشه عزلت گزیده بود. این مصاحبه را در ابتدای مصاحبه­ای طولانی منتشر ناشده­ای دیگری از جلیل شهناز یافتم که به مناسبت سالگرد تولد غلامحسین بنان آن را در وبلاگ تحریر عرضه می­کنم. البته با توجه به مشکلاتی که پیشتر در ارائه این نوع مصاحبه­ها و مطالب به وجود آمده، خواشهمند است که استفاده مطالب تنها با ذکر منبع صورت گیرد.[2]

چنان در قید مهرت پای بندم
که گویی آهوی سر در کمندم
گهی در بر درد بی­درمان بگریم
گهی بر حال بی­سامان بخندم
نه مجنونم که دل بر دارم از دوست
مده گر عاقلی بیهوده پندم

این آواز دیلمان به سال 1321 که من از خوزستان آمدم، بر می­گردد، زمانی­که من در منزل یکی از دوستان به نام «خان بلا خان نوری» بودم (البته ایشان الان فوت کردند) آقا صبا به دیدن ایشان آمده بودند، در این حین مرحوم صبا گفتند: راستی من در دیلمان (جایی است که قاسم آباد به آن می­گویند و بین رشت و مازندران است) آهنگی ساختم که به این صورت است و صدایی می­خواهم که ترموله و تحریرهای ریزی داشته باشد؛ این­که دم آبشار خواننده­ای می­خواند، صدای آب صدایش را دور و نزدیک می­کند، به این صورت باشد. به شوخی گفتم بده نت را ببینم و گفتم یکمی هم بزن! زد و گفت: من در پی همین صدا هستم. البته صبا این را برای کس دیگری ساخته بود[3] که من را آن را خواندم و در صفحه ضبط شد. پس از مدت­ها که صفحه پر شد و بعد از فوت صبا آقای «جواد معروفی» از دوستان و همکاران قدیمی من، آن­را برای ارکستر تنظیم کردند[4]؛ به این صورت که ارکستر یک پیش­مقدمه می­زنند و بعد من دیلمان را با کلارینت (قره­نی) آقای «سلیم فرزان» و بعد ارکستر شروع به حرکت می­کند و به قول معروف زدیم و تمامش کردیم. من به واسطه علاقه­ای که صبا به این قطعه داشت و به قاسم آباد رفته، چند شب در آن­جا مانده، خواننده­ای را دیده[5] و برایش خواند بود، بعدها هم آن را تنظیم کرد و شعری را از سعدی بر روی آن گذاشته بود [به یاد وی خواندم].

بشنوید ... آواز ديلمان

* آقای بنان می­شود درباره شروع کارتان صحبت کنیم. هر چند که بارها این مطالب پخش شده و علاقه­مندان می­دانند که شما چند سال می­خوانید و چطور شده که خواننده شدید، اما هیچ اشکال نداره که برای بزرگداشت خواننده­ای مانند شما هر چه این مطالب بیشتر تکرار بشه باز هم کم است.

- عرض کنم که من از بچگی در خانوده­ام ساز و موسیقی بود. من همیشه یادم هست که در منزل پیانو [6] و ارگ داشتیم و خواهرهای من نزد «مرتضی­خان نی­داود»[7] ساز می­زدند. این بود که من از همان موقع ذوق به آواز و موسیقی پیدا کردم و شروع به کار کردم، از این اساتید قدیمی[8] گیر می­آوردم، از ترس پدرم اول محرمانه مشق آواز می­کردم بعد یواش یواش هی معلم دیگری پیدا می­کردم و از این و ان چیزی می­آموختم. آواز قدما را گوش می­کردم، بعد سئوال می­کردم: اون اسمش چیه، این گوش اسمش چیست! تا بالاخره از روی تصادفی به آقایان کنل وزیری[9] و خالقی برخوردم. این بود که مدتی هم توانستم در ارکستر انجمن موسیقی ملی (هنرستان موسیقی ملی) به سرپرستی آقایان وزیری و خالقی کار بکنم. بعد از شهریور بیست، چون در خوزستان بودم، یک­سال دیرتر از دیگر همکاران از جمله ادیب و مرحوم قمر به رادیو آمدم و پس از آن فعالیت خود را در رادیو آغاز کردم که این همکاری تا همین چند وقت پیش ادامه داشت.

بشنوید ... آواز همایون - با هنرنمایی جلیل شهناز

* خواهش می­کنم چند نفر از خوانندگانی که در زمان شما شروع به کار کردند و شهرتی هم کسب کردند را اسم ببرید؟

- مسلم است که آقای ادیب خوانسازری که خودم هم  خیلی به وی غلاقه­ به سبک و آوازشان هستم؛ خوب قدیمی و در کار خود استاد هستند. ولی بعد از  آقای خوانساری از کسانی که همنسل من بودند و بعد از ایشان آمدند و در اوج قدرت بودند و هستند: آقای قوامی صدا و تحریرهای و از صدای صاف برخوردار بودند، بعد مرحوم ظلی بودند که بیچاره زود از بین رفت؛ زود شکفت و زود هم پر پر شد. دیگر بعد از آن کسی نبود که روش بشود حساب کرد.

* ما می­دانیم که شما یکی از قدرت­مند و متبحرترین خواننده­هایی هستید که سال­ها در برناه گلها هنرنمایی کردید و در این راه زحمت­های فراوانی کشیدید و آوازها و  آهنگ­های زیادی  از شما و با صدای شما مضبوط و موجود است. در موردبرنامه گلها برنامه گلها صحبت کنید که به چه نحو شروع شد و چگونه فعالیت خود را ادامه دادید؟

- عرض کنم، برنامه گلها را مرحوم میر داود خان پیرنیا [تأسیس کردند و ] تشریف آوردند به گلها کسی هم نبود و خواستند که همکاری کنیم، بنده به شهادت دوستان می­گویم، خوب آقای بیژن فرازی هم هستند ( از همکاران رادیو از نزدیکان جناب پیرنیا) می­توانند شهادت بدهند که من به همراه آقای پیرنیا یکی از بنیان­گذاران گلها بودم. یعنی باور کنید، شب تا ساعت 3 و 30 / 3 کار می­کردیم که این گلها را سر و صورت بدهیم و بعد از بعد بنده اولین کسی که از بین خانم­ها آمد و واقعاً هم برای گلها پا به پای ما زحمت می­کشید، خانم مرضیه بود، بعد از خانم مرضیه خانم الهه آمدند و بعد از بین آقایان آقای قوامی بودند که ایشان هم زحمات زیادی متقبل شدند.

* درباره کلاس­ها و شاگردانی که داشتید صحبت کنید!

- عرض کنم که کلاسهایی که برای مدرسه عالی موسیقی بود، وضع دیگری داشت، کلاسی رسمی بود مثل تمام مدارس سر ساعت می­آمدند و و سر ساعت چهار زنگ می­خورد و به منزل می­رفتند. یک عده آقا و خانم بودند که رفتند و اما شاگردانی که در مدرسه داریم و الان نامی ازشان باقی مانده یکی آقای احمد ابراهیمی هستند که در حال حاضر در هنرهای زیبا تار و سه­تار می­نوازند؛ ایشان صدای بسیار خوبی داشتند، اما کارش را رها کرد و رفت به سه تار و تار پرداخت! من با خانم الهه خیلی کار کردم که موفق هستند. عرض کنم یک زمانی بود یک خانمی با ما بودند و الان نیستند.[10] خیلی شاگرد بود که متأسفانه رها کردند.

* درباه موسیقی و آواز ایرانی و به طور کلی کار با جوان­ها که الان درباه موسیقی کلاسیک دارند کار می کنند چه صحبتی دارید؟

- بله! عرض کنم که موسیقی جزء زبان و ادبیات ماست. این را باید حفظش کنند، البته من معتقدم این محافظت باید با متدهای علمی که در موسیقی فرنگی است، باید کمی تطبیق کند. باید موسیقی را بتوانیم بهترش کنیم، از این حالت یکنواختی و از این حالت حزن بیرونش بیاوریم. راه دیگری هم نیست برای اینکه در حال حاضر در موسیقی اروپایی که اصیل هستند نه این موسیقی کوچه بازاری عقیده درند که ریشه موسیقی آنان از ما (ایران) گرفته شده است. موسیقی آن­ها از موسیقی ما سرچشمه گرفته، ولی آن­ها روی موسیقی خود کار کردند، ولی ما کار نکردیم و همین جوری نگه­اش داشتیم. امیدوارم با وجود افرادی نظیر آقای تجویدی (البته آقای خالقی بودند ولی رحمت خدا رفتند) ولی هستند کسانی که هم موسیقی فرنگی وهم ایرانی را می­دانند . ان اشاالله موسیقی را از این یکنواختی درش بیاورند. چون موسیقی ما ادبیات زبان ما و است باید حفظش کنیم.

* آقای بنان شما فکر نمی­کنم کار ضبط کرده باشید که بد باشد. یعنی تمام کارهایتان شنیدنی و خوب است. مطمئناً شما هم کارهای خود را دوست دارید، ولی به نظر خودتان کدام آهنگ خوب است؟

- به نظر من اساساً قبل از اینکه رادیو به این سبک باشد، در کنسرت انجمن موسیقی هنرستان موسیقی، آهنگهای خوبی از استاد وزیری خواندم. ولی اخیراً کارهایی که خواندم و در رادیو عرضه شده است. ولی اخیراً این کارهایی که در رادیو عرضه شد، چون آن وقت که رادیو نبود، نوار سیمی داشتیم. اما از آهنگ­های هوب یکی آن بوسیلکی که برای آقای خالقی بود، خواندم آهنگ «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا»[11] یکی هم آهنگ برای آقای تجویدی است که هم ایشان و هم من خیلی آن­را دوست داریم. آهنگی در سه گاه است. مرا عاشقی شیدا مست و بی پروا تو کردی[12]. خیلی عالی است.

* کدام را دوست دارید که پخش شود.
- همین مرا عاشقی شیدا (بشنوید)

[بنان یک آن، آهنگ را دکلمه می­کند]

مرا عاشقی شیدا، فارغ از دنیا تو کردی
مرا عاقبت رسوا، مست و بی پروا تو کردی
نداند کس جانا چه کردی،
چه ها کردی با ما چه کردی
دو چشمم چو دریا، دُرفشان
گوهرزا، تو کردی، تو کردی
روان از چشم ما گوهرها، دریاها تو کردی

فايل صوتي مصاحبه

-------------------------------------------------------------------------------

* پاورقی ( تمام توضیحات از فرید دهدزی است. )

[1] - این فیلم­نامه که «وزیری و مدرسه موسیقی» نام دارد را در سال 1383 نگاشته­ام که بخشی از آن که به گزینش بنان و آواز او در صحن مدرسه بر می­گردد، را به مناسبت سالگرد تولد وی عرضه می­شود. امیدوارم شرایط به گونه­ای بشود که پس از ویرایش و مشورت با اساتید، این فیلم­نامه به دست کارگردان با ذوقی ساخته شود.

[2] - در غیر این صورت مطمئناً از ارائه این دست آثار چشم­پوشی خواهد شد و حتی نسبت درج غیر مشروع آن اقدام قانونی می­شود.

[3] - از شواهد چنین بر می­آید که صبا نخست این قطعه را برای صدای «جواد بدیع­زاده» ساخته بود.

[4] - البته بنده ردی از این صفحه نیافتم، تنها این صفحه را در فیلم «طوفان زندگی» (نوشته نظام وفا، ساخته اسماعیل کوشان، به سال 1327) یافتم که بنان این آواز (صفحه­ای) را به همراه چند آهنگ از درویش­خان، وزیری و خالقی می­خواند. اما این اثر تنظیمی در برنامه 84 گلهای جاویدان و همچنین 217 (الف و ب) گلهای رنگارنگ مظبوط و موجود است.

[5] - ظاهراً این خواننده «رجب­علی امیری فلاح» نام دارد که این­جانب آوازهایی از جمله همین آواز دیلمان را (به شکل کاملاً محلی با صدای این خواننده) در آرشیو شخصی خود دارم.

[6] - خود بنان تا حدی با پیانو و نواخت آن آشنایی داشت.

[7] - خود بنان تا حدی نزد نی­داود با موسیقی آشنا می­شود.

[8] - اساتید قدیمی که بنان نزد وی آواز تعلیم گرفته بود، عبارتند از: ضیاء الذاکرین رسایی (شیخ ضیاء پدر بزرگ افسانه رسائی) و ناصر سیف. ضمن این­که به طور غیر مستقیم از فردی به نام ستایش­گر و ادیب خوانساری بهره گرفته است.

[9] - گفتنی است که بنان بعدها با خواهر کلنل وزیر وصلت می­کند و گویی پیشتر یک ارتباط فامیلی نیز داشته­اند.

[10] - ظاهراً استاد بنان خانم عهدیه را می­گویند که در نیمه راه رها کردند.

[11] - شعر شهریار، آهنگ خالقی، گلهای رنگارنگ 210 (ب)، دو اجرا در دستگاه نوا (بوسلیک) و دیگری در بیات اصفهان. اجرایی نیز توسط کاوه دیلمی در می­ناب (تنظیم گلنوش خالقی).

[12] - شعر از دکتر منیره طه، گلهای رنگارنگ 190 .


پي نوشت مدير وبلاگ: كليه ي مطالب اين وي‍ژه نامه توسط دوست فرهيخته ام آقاي فريد دهدزي گردآوري و تنظيم گرديده. جا دارد از همين طريق از اين دوست و استاد عزيزم تقدير و تشكر كنم. 

 نوشته شده توسط عليرضا - يکشنبه، 23 ارديبهشت 1386 نظرات ديگران  
 
 

|
صفــحه نخــست | دانلود آهنگ | دانلود نماهنگ | تمــاس | بايگانی مطالب | لینکهای مـفيـد |

استفاده از مطالب هارمونیا با ذکر نام سایت مجاز است - Copyright (c) 2002-2006 Harmonia.ir, all rights reserved
Powered By : PersianBB.com