
در گلستان ، از طبيعت
بين چه سان گشته عيان اسرار پنهان
پر شد از سبزه و گل دامان بستان
شد عيان گل به گلستان ، دور غم شد به پايان
شورش مرغان شد ز گردون به كيوان
رخ تو رخ گل هر دو باهم
رخ من و رخ تو گشته خرم
با عشق تو يك سره مي سوزم
به هجر تو يك دله مي سازم
پرده ز رويت باز كن
مهر و وفا آغاز كن
جان من آخر كن رحمي
خيز و به بستان ، اي گل خندان ، جامه گلگون پوش
جامه گلگون رغم رقيبان ، گنبد گردون نوش
رو به چمن كن ديده بينش باز از هم
منظره گل بنگر و دل كن شاد و خرم
چند . به ذلت در دوران
سوزم و سازم با هجران
ز آتش عشقت سوخت ، همه سر و سامانم
دل و ره و ايمانم
دل تو تا كي در ره جهل و پستي
سر تو تا كي خالي از شور مستي
فصل بهار است ، آب و چو آتش ، خيز و به مينا كن
مرغ چمن است نغمه دلكش واله و شيدا كن
» شيداي اصفهاني
[ دریافت کنیــــــــد ]

بهار دلکش رسيد و دل به جا نباشد
از آنکه دلبر دمي به فکر ما نباشد
در اين بهار اي صنم بيا و آشتي کن
که جنگ و کين با من حزين روا نباشد
صبحدم بلبل بر درخت گل به خنده مي گفت
نازنينان را، مه جبينان را، وفا نباشد
اگر که با اين دل حزين تو عهد بستي،
عزیز من، با رقيب من چرا نشستي
چرا دلم را، عزيز من، از کينه خستي
بيا در برم از وفا يک شب اي مه نخشب
تازه کن عهدي، که بر شکستي
» عارف قزوینی
[ دریافت کنیــــــــد ]

آمد نوبهار طي شد هجر يار
مطرب ني بزن، ساقي مي بيار
باز آ اي رميده بخت من
بوسي ده دل مرا مشکن
تا از آن لبان مِي گونت
مِي نوشم به جاي خون خوردن
خوش بود در پاي لاله
پرکني هر دم پياله
ناله تا به کي
خندان لب شو همچون جام مي
چون بهار عشرت و طرب
باشدش خزانِ غم ز پي
بر سر چمن بزن قدم
می بزن به بانگ چنگ و ني
اي گل در چمن بيا با من
پر کن از گل چمن دامن
سر بنهم بروي دامانت
مِي نوشم به پاي گلها من
خوش بود در پاي لاله
پرکني هر دم پياله
ناله تا به کي
خندان لب شو همچون جام مي
خندان لب شو همچون جام مي
از چه رو زجلوه،
اي بهار من، توغافلي
روي خود زعاشقي متاب،
اي صفا اگرکه عاقلي
آمد نوبهار طي شد هجر يار
مطرب ني بزن، ساقي مي بيار
» اسماعیل نواب صفا
[ دریافت کنیــــــــد ]

بوی عيدی، بوی توپ، بوی كاغذرنگی،
بوی تند ماهیدودی وسط سفرهی نو،
بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ،
با اينا زمستونو سر میکنم،
با اينا خستگیمو در میکنم!
شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکهی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخوردهی لای کتاب،
با اينا زمستونو سر میکنم،
با اينا خستهگیمو در میکنم!
فکر قاشق زدن یه دختر چادرسيا،
شوق یک خيز بلند از روی بتههای نور،
برق کفش جفشده تو گنجهها،
با اينا زمستونو سر میکنم،
با اينا خستهگیمو در میکنم!
عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه،
بوی گل محمدی كه خشک شده لای کتاب،
با اينا زمستونو سر میکنم،
با اينا خستهگیمو در میکنم!
بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی كوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی،
با اينا زمستونو سر میکنم،
با اينا خستهگیمو در میکنم!
» شهیار قنبری
[ دریافت کنیــــــــد ]

در بهار امید باید آنچه رویید
از دریچه دل دیده چید و بویید
در کنار گلزار از شراب گلنار
یک دو جامی و چند بوسه از لب یار
گو فلک نباشی آسمان بپاشی
تا که نشنوم من بانگ دلخراشی
ای دل جنونی بی سبب به خونی
بگذرد به یک چرخ آتش درونی
دایم از چه نالی بند جاه و مالی
جاهد این جهان است خوابی و خیالی
ای بشر چه هستی غیر خودپرستی
جز به حب دنیا دل تو بر چه بستی
[ دریافت کنیــــــــد ]

ای بهار آشیانم گل فروز آشیانم از جدایی ها بلا خیزد
کردی ای گل باده نوشم بی قرار از جام دوشم
زان لب نوشین مست و مدهوشم ای فریبا رو گل در آغوشم
غنچه ی گل در چمن ها از لبت گوید سخن ها از زبان بلبل گویا
چون نسیم جان جانان بگذری از باغ و بستان
با من بیدل ساعتی بنشین تا به وجد آید این دل غمگین
» مشفق کاشانی
[ دریافت کنیــــــــد ]

آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم
گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم
بشنو سماع آسمان خیزید ای دیوانگان
جانم فدای عاشقان امروز جان افشان کنیم
آتش در این عالم زنیم وین چرخ را برهم زنیم
وین عقل پابرجای را چون خویش سرگردان کنیم
[ دریافت کنیــــــــد ]

در بروی خود نبند
بر همه دنیا بخند
عمر ادمها کمه
فرصت آه و دمه
اشک گلها در بهار
قطره های شبنمه
چشم خود بر هم زنی
میرسد از ره بهار
خوش بحال روزگار
خوش بحال روزگار
زندگی با خوب و بد طی میشود
صبح فروردین شب دی میشود
لحظه ها را مگذران بی اعتبار
لحظه گردد ماه و سالی بیشمار
چشم خود بر هم زنید
میرسد از ره بهار
خوش بحال روزگار
خوش بحال روزگار
» فضل اله توکل
[ دریافت کنیــــــــد ]

گل اومد بهار اومد میرم به صحرا
عاشق صحراییم بی نصیب و تنها
دلبر مه پیکر گردن بلورم
عید اومد بهار اومد من از تو دورم
گر بیام از این سفر ای گل عذارم
از سفر طوق طلا برات میارم
دلبر مه پیکر گردن بلورم
عید اومد بهار اومد من از تو دورم
ز تو خواهم ز تو خواهم
عهد عشقی که بستی وفا کنی
یاد ما کنی
از چمنها گر گذشتی یاد من کن
گر شنیدی سرگذشتی یاد من کن
دلبر مه پیکر گردن بلورم
عید اومد بهار اومد من از تو دورم
گل اومد بهار اومد میرم به صحرا
عاشق صحراییم بی نصیب و تنها
خوش ادا بالا بلا شیرین زبونم
مانده ام دور از تو و از آشیونم
آشیونم رو گل خودرو گرفته
سبزه از هر گوشه تا زانو گرفته
گر بیام از این سفر ای گل عذارم
از سفر طوق طلا برات میارم
ز تو خواهم ز تو خواهم
عهد عشقی که بستی وفا کنی
یاد ما کنی
از چمنها گر گذشتی یاد من کن
گر شنیدی سرگذشتی یاد من کن
گر بیام از این سفر ای گل عذارم
از سفر طوق طلا برات میارم
[ دریافت کنیــــــــد ]

خوش آمديد اي بنفشه ها اي صنوبران
خوش آمديد اي بهار نو اي جهان جان
خوش باش با عشق با گل در بهاران
در بستر چمن اي بهاران سوي ياران خوش آمدي سوي باران خوش آمدي
يارا يارا پروانه جان پر زند در هواي تو مست مست از وفاي تو
بازآ كه گل فشانم براي تو پر زنم در هواي تو
در بستر چمن اي بهاران سوي ياران خوش آمدي سوي باران خوش آمدي
نگار من نگار من همره گل پيك اميدم
بهار من بهار من در رخ گل نور و نويدم
ياراشادا با شادي بهاران اميد من در پي شب صبح سپيدم
ما و شاد و نغمه خوان چون بهاران ترانه خوان
چو گل جان و دل جوان با بهاران ترانه خوان
» فریدون مشیری
[ دریافت کنیــــــــد ]